فائزون | کلمات کلیدی
نتیجه جستجوی کلیدواژه:شهید محمد رحیمی
شهید حسن محمد رحیمی

۱۳ سال مردم به من می‌خندیدند/ روایتی از پانزده بهار کوتاه یک نوجوان خیبری

شناسنامه‌اش سکینه است، اما همه وی را پروین می‌شناسند. مادر شهیدی که پسر پانزده ساله‌اش در عملیات خیبر سرش با گلوله رفت و سیزده سال مفقود بود. از آن مادرانی که همسایه‌ها پشت سرش می‌خندیدند اما مادر برای بازگشت پیکر بی‌سر پسرش پشتی خرید، شکر و شربت گذاشت و گفت: «می‌آید». امروز از روزهایی می‌گوید که حسن سه ساله «ما گل‌های خندانیم» می‌خواند و پانزده ساله در نی‌های مجنون آسمانی شد. روایتی که از کوچه باغ‌های قزوین شروع می‌شود و به استخوان‌هایی ختم می‌شود که یک مادر، آنها را با عشق شناخت.

1